ن...والقلم...وما یسطرون
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
بوف کور-صادق هدایت
«در زندگی زخمهایی هست
که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا میخورد و میتراشد.
این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد،
چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را
جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند
و اگر کسی بگوید یا بنویسد،
مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی میکنند
آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند -
زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و
تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی
بهوسیله افیون و مواد مخدره است-
ولی افسوس که تأثیر این گونه داروها موقت است و
بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید».
در سایه نقاب غم انگیز زندگی
مخفی نموده اید
گاهی به این حقیقت یاس آور
اندیشه می کنید
که زنده های امروزی
چیزی به جز تفاله یک زنده نیستند؟!»
تنها مرگ است که دروغ نمی گوید
حضور مرگ همه موهومات را نیست و نابود می کند
ما بچه مرگ هستیم ومرگ است که ما را از فریب های زندگی نجات می دهد و در ته زندگی اوست که ما را صدا می زند و به سوی خودش می خواند.
در سن هایی که ما هنوز زبان مردم را نمی فهمیم اگر گاهی در میان بازی مکث می کنیم برای این است که صدای مرگ را بشنویم...
پسر پاسخ داد:((عالی بود پدر!))
پدر پرسید:((آیا به زندگی آنها توجه کردی؟))
پسر پاسخ داد:((فکر میکنم!))
و پدر پرسید:((چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟))
پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت:((فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا.ما در حیاتمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.ما در حیاتمان فانوسهایی تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست!))
در پایان حرفهای پسر,زبان مرد بند آمده بود.پسر اضافه کرد:((متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم!))
یک هفته از آغاز سال نو گذشته و من هیچ یادداشتی در این خصوص نبنوشته ام!
ای آنکه می خوانی خطوط این وبلاگ را...
برایت بهترین ها را آرزومندم

هر هموطنی که پیشرفت و موفقیت نصیبش شود مایه ی مباهات و افتخار این سرزمین است.
امیدوارم امسال /خداوندی که مربی ما انسانهاست/ بر ادب ما بیفزاید..علم ما را افزون سازد..
توفیق خدمت به بندگانش ارزانی نماید/از ریا و دروغ دورمان کند/و ما را به انسانیت و کمال نزدیکتر سازد
خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار
الهــــي! به مــــــردان در خانه ات!
به آن زن ذليلان فـــــرزانــــــه ات!
به آنانكه با امـــــر "روحي فداك"!
نشينند وسبـــــــــــــزي نمايند پاك!
به آنانكه از بيـــــــخ وبن زي ذيند!
شب وروز با امــــــر زن مي زيند!
به آنانكه مرعــــــــــوب مادر زنند!
ز اخلاق نيكـــــــــوش دم مي زنند!
به آن شيــــــــــــر مردان با پيشبند!
كه در ظـــرف شستن به تاب وتبند!
به آنانكه در بچّــــــــــه داري تكند!
يلان عوض كــــــــــــردن پوشكند!
به آنانكه بي امــــــــــــر واذن عيال
نيايد در از جيبشان يك ريــــــــال!
به آنانكه با ذوق وشــــــــــوق تمـام
به مادر زن خود بگويند: مـــام (!)
به آنانكه دارند بــــا افتخـــــــــــــار
نشان ايزو...نه!"زي ذي نه هزار"!
به آنانكه دامـــــــن رفــو مي كنند!
ز بعد رفــــــــويش اُتـــو مي كنند!
به آنانكه درگيــــر ســــوزن نخند!
گرفتـــــــــــار پخت و پز مطبخند!
به آن قرمــــــــه سبزي پزان قدر!
به آن مادران به ظاهــــــــــر پدر(!)
الهـــــــــي! به آه دل زن ذليــــــل!
به آن اشك چشمان "ممّد سبيل"(!)
به تنهاي مردان كه از لنگـــه كفش
چو جيــــــــغ عيالاتشان شد بنفش!
:كه مارا بر اين عهـــد كن استوار!
از اين زن ذليلي مكن بركنـــــــار!
به زي ذي جماعت نما لطف خاص!
نفرما از اين يوغ مــــــارا خلاص!
این شاعر 45 ساله، بسیاری از واقعیتهای جامعه را که صحبت بیپرده و صریح راجع به آنها مقدور نیست با استفاده از زبان طنز، به شکل دوبیتی در مجموعهای با عنوان «کاکتوس» به رشته طبع درآورده است.
بخشی از این دوبیتیها را در زیر میخوانید:
«پا به گل»
هر آن کس همچو مو شوریده دلی بی
زدست عشق دائم پا به گل بی
دل ما را خریداری نباشد
همه گویند این دل بیمدل بی
«تبلیغ»
سزد در این جهان پرتجدد
که مرغی را کنی سرلوحهٔ خود
که چون خواهد زنو تخمی گذارد
به تبلیغش کند صدبار قدقد
«غافل»
چه شد ما را که برگشتیم از راه
همه غافل شدیم از خویش ناگاه
به ایمانی که در ما مرد ای دوست
بخوان یک حمد و چندین قل هوالله
«قانون»
به تدبیر سیاسیون کشور
رسد هرلحظه قانونی ز هر در
همه قانون ایران پرزمادهست
خدا این مادهها کی میشود نر
«وطن»
وطنای خاک تو درمان دردم
فروغ مهر تو در روی زردم
همه جای تو خرم چون بهشت است
الهی دور تا دورت بگردم
«زنگ حساب»
جهان مدرسهای پراضطراب است
که زنگ آخرش زنگ حساب است
از این رو حال شاگردانش اغلب
خراب اندر خراب اندر خراب است
«جهنم»
مخور حسرت برای بیش یا کم
برایم چایی غم را مکن دم
بهشت ار شد نصیب ما چه بهتر
و گر قسمت جهنم شد جهنم (جهندم!!!)
«شاعر»
به انسان در ازل از حی قادر
خطاب آمد کزین جمع مسافر
که میخواهد شود زین بعد شاعر
همه ایرانیان گفتند حاضر
«پا به ماه»
نمیدونم چرا چشمم به راهه
دوصد حرف و حدیثم در نگاهه
نکرده شعر قبلی را بزرگش
دوباره طبع شعرم پا به ماهه
«ریاست»
چرا دل خوش کنی برپشت میزی
که تا در آن سوی میزی عزیزی
ریاست هست همچون لنگ حمام
که چون واشد نمیارزد پشیزی
«جناح»
جناحی چون شد از میدان گریزان
جناح دیگری آید به میدان
خوشا بر آنکه در عالم ندارد
بدهکاری نه بر این و نه بر آن
«مپرس»
مپرس از حال دامادی که چون است
که رخسارش به رنگ تافتون است
میان بانکهای شهر بانکی
کز آن نگرفته وامی بانک خون است
«مسکن»
از این مسکن صدای شیون آید
وزان مسکن صدای بشکن آید
نه از شیون اثر بینی نه بشکن
در آن ساعت که صاحب مسکن آید
«بادمجون»
خوش آن روزی که آیی در دیارُم
سرآید روزگار انتظارُم
به نرمی واکنم در را به رویت
بادمجون پای چشمونت بکارُم
«وارث»
چنانسرکن که گر یک روزگاری
شدی از چنگ این دنیا فراری
برای وارثت برجا نماند
فقط دفترچه قسطی یادگاری
«آسایش»
برو قدری صفا کن مثل مردم
مزن نق اینقدر چون خاله بیگم
اگر سختیست صدسال نخست است
به آسایش رسی صدسال دوم
«غم»
اگر در زد کسی اول بگو کیست
اگر غم بود گو اینجا کسی نیست
که گر در را به رویش باز کردی
به سیخت میکشد تا عمر باقیست
سپاه ما که پهپاذی نشانده / غرور ملی ما تازه تر شد
من از شعب ابی طالب نترسم / که تحریم عدو هم بی اثر شد
اصل ۱
حکومت ایران جمهوری اسلامی است که ملت ایران، بر اساس اعتقاد دیرینهاش به حکومت حق و عدل قرآن، در پی انقلاب اسلامی پیروزمند خود به رهبری مرجع عالیقدر تقلید آیتاللهالعظمی امام خمینی، در همهپرسی دهم و یازدهم فروردین ماه یکهزار و سیصد و پنجاه و هشت هجری شمسی برابر با اول و دوم جمادیالاولی سال یکهزار و سیصد و نود و نه هجری قمری با اکثریت ۹۸٫۲٪ کلیه کسانی که حق رأی داشتند، به آن رأی مثبت داد.
»
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پياده آمده بودم، پياده خواهم رفت
طلسم غربتم امشب شكسته خواهدشد
و سفرهای كه تهی بود، بسته خواهدشد
و در حوالی شبهای عيد، همسايه!
صدای گريه نخواهی شنيد، همسايه!
همان غريبه كه قلك نداشت، خواهد رفت
و كودكی كه عروسك نداشت، خواهد رفت
« و نريد انمن علي الذين استضعفوا فيالارض و نجعلهم الائمه و نجعلهم الوارثين»
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ اَميرِالْمُؤْمِنينَ و َابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ
سلام بر تو اى ابا عبداللّه، سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش، سلام بر تو اى فرزند امير مؤمنان و فرزند آقاى اوصياء
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ
سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانيان، سلام بر تو اى که خدا خونخواهيش کند و فرزند چنين کسى و اى کشته اى که انتقام کشتگانت نگرفتى
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ
سلام بر تو و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت، بر شما همگى از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز
يا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَ عَلى جَميعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ
اى ابا عبداللّه براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام
و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ
و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها پس خدا لعنت کند مردمى را که ريختند شالوده ستم و بيدادگرى را بر شما خاندان
وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ و َاَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها
و خدا لعنت کند مردمى را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از آن مرتبه هائى که خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود
و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ
و خدا لعنت کند مردمى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آنانكه تهيه اسباب کردند براى کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند
بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِياَّئِهِم
بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان
يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ
اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قيامت
وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ
و خدا لعنت کند خاندان زياد و خاندان مروان را و خدا لعنت کند بنى اميه را همگى و خدا لعنت کند فرزند مرجانه (ابن زياد) را
وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ
خدا لعنت کند عمر بن سعد را و خدا لعنت کند شمر را و خدا لعنت کند مردمى را که اسبها را زين کردند و دهنه زدند و به راه افتادند براى پيكار با تو
بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَكَ
پدر و مادرم بفدايت که براستى بزرگ شد مصيبت تو بر من پس مى خواهم از آن خدائى که گرامى داشت مقام تو را
وَ اَکْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و َآلِهِ
و گرامى داشت مرا بخاطر تو که روزيم گرداند خونخواهى تو را در رکاب آن امام يارى شده از خاندان محمد صلى اللّه عليه و آله
اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ
خدايا قرار ده مرا نزد خودت آبرومند بوسيله حسين عليه السلام در دنيا و آخرت
يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ وَ اِلَى الْحَسَنِ
اى اباعبداللّه من تقرب جويم به درگاه خدا و پيشگاه رسولش و اميرالمؤ منين و فاطمه و حسن
وَ اِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَ بِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِعَلَيْكُمْ
شما بوسيله دوستى تو و بوسيله بيزارى از کسى که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را برپا آرد و به بيزارى جستن از آسى آه شالوده ستم و ظلم بر شما را ريخت
وَ اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَ بَنى عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ على اَشْياعِكُمْو
و بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى رسولش از کسى که پى ريزى کرد شالوده اين کار را و پايه گذارى کرد بر آن بنيانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پيروان شما
بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيِّكُمْ
بيزارى جويم بدرگاه خدا و به پيشگاه شما از ايشان و تقرب جويم بسوى خدا سپس بشما بوسيله دوستيتان و دوستى دوستان شما
وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ
و به بيزارى از دشمنانتان و برپا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بيزارى از ياران و پيروانشان
اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وَ وَلِىُّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ
من در صلح و سازشم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با کسى که با شما در جنگ است و دوستم با کسى که شما را دوست دارد و دشمنم با کسى که شما را دشمن دارد
فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِكُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ
و درخواست کنم از خدائى که مرا گرامى داشت بوسيله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزيم کند بيزارى جستن از دشمنانتان را
اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَآُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ
به اينكه قرار دهد مرا با شما در دنيا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پيش شما گام راست و درستى (و ثبات قدمى ) در دنيا و آخرت
وَ اَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ] مِنْكُمْ
و از او خواهم که برساند مرا به مقام پسنديده شما در پيش خدا و روزيم کند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشكار گوياى [به حق] که از شما (خاندان ) است
وَ اَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَه
و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى که شما نزد او داريد ، که عطا کند به من بوسيله مصيبتى که از ناحيه شما به من رسيده بهترين پاداشى را که مى دهد به يك مصيبت زده از مصيبتى که ديده
وَ اَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَ فى جَميعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ
براستى چه مصيبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمين خدايا چنانم کن در اينجا که ايستاده ام از کسانى باشم که برسد بدو از ناحيه تو درود و رحمت و آمرزشى
اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
خدايا قرار ده زندگيم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ محمد و آل محمد
اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الَْآکبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَ لِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
خدايا اين روز روزى است که مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (آه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت که درود خدا بر او و آلش باد
فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
در هر جا و هر مكانى که توقف کرد در آن مكان پيامبرت صلى اللّه عليه و آله
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْيانَ وَ مُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ
خدايا لعنت کن ابوسفيان و معاويه و يزيد بن معاويه را که لعنت بر ايشان باد از جانب تو براى هميشه
وَ هذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ
و اين روز روزى است که شادمان شدند به اين روز دودمان زياد و دودمان مروان بخاطر کشتنشان حضرت حسين صلوات اللّه عليه
اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَ الْعَذابَ [الاَْليمَ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَ الْيَوْمِ وَ فى مَوْقِفى هذا
خدايا پس چندين برابر کن بر آنها لعنت خود و عذاب دردناك را خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى که هستم
وَ اَيّامِ حَياتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ
و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان پيامبرت که بر او و بر ايشان سلام باد
پس مى گویى صد مرتبه:
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ
خدايا لعنت کن نخستين ستمگرى را که بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين کسى که او را در اين زور و ستم پيروى کرد
اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شايَعَتْ وَ بايَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً
خدايا لعنت کن بر گروهى که پيكار کردند با حسين عليه السلام و همراهى کردند و پيمان بستند و از هم پيروى کردند براى کشتن آن حضرت خدايا لعنت کن همه آنها را
پس مى گویى صد مرتبه:
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ ي اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ
سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد اين زيارت را خداوند آخرين بار زيارت من از شما
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين
پس مى گویى:
اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ
خدايا مخصوص گردان نخستين ستمگر را به لعنت من و آغاز کن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را
اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْيانَ وَ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ
خدايا لعنت کن يزيد را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبيداللّه پسر زياد و پسر مرجانه را و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفيان و دودمان زياد و دودمان مروان را تا روز قيامت
پس به سجده مى روى و مى گویى:
اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّکِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى
خدايا مخصوص تو است ستايش سپاسگزاران تو بر مصيبت زدگى آنها، ستايش خداى را بر بزرگى مصيبتم
اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ
خدايا روزيم گردان شفاعت حسين عليه السلام را در روز ورود (به صحراى قيامت ) و ثابت بدار گام راستيم را در نزد خودت با حسين عليه السلام و ياران حسين آنانكه بى دريغ دادند جان خود را در راه حسين عليه السلام.
از آنهمه سرودن اشعار تازه ای کو؟
چندی به "دل سپردن" چندی به "دل بریدن"
چندی به "دل شکستن" چندی به "غصه خوردن"
چیزی نمی نویسم چیزی نمی سرایم
در هیآت مماتم خیرات کن برایم
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو هم درد من مسکینی
کاهش جان تومن دارم و من میدانم
که تو از دوری خورشید چه ها می بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که توهم آینه بخت غبار آگینی
باغبان خار ندامت به جگر میشکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه ز هجران لب شیرینی
تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان
گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی
کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام آور فروردینی
شهریارا اگر آیین محبت باشد
چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی
“شهریار”
آن را که بود اهل وفا قدر و بها کو؟
ماتم که چرا در دل غمدیده خدایا
صد درد نهفتی و نگفتی که دوا کو؟
-------------------------------------
شیشه نزدیکتر از سنگ ندارد خویشی
هر شکستی که بر انسان برسد از خویش است
کم کم غروب ماه خدا دیده می شود ......
صد حیف از این بساط که برچیده می شود
در این بهار رحمت و غفران و مغفرت .....
خوشبخت آن کسی ست که بخشیده می شود
فرض کن عالم همه دشمن شده، یک یار نیست
دیگر اکنون فاش می گویم، کسی دیندار نیست
روز رفت و در شب افتــادیم چــون خفــاش کـور
آه! دیگـــر جـــز سیاهــی هــا و لیـل تــار نیست
شغـل مردم گشته غیبت تهمـت وبهتــــان زدن
نرخ بیکاری شکست و کس دگــــر بیکـــار نیست
نرخ امیـــــد حیـــات آدمـــــی افـــــزون شــــده
مادر و فــــــرزند را امیـــــــد یک دیــــــدار نیست!
دانــــش طــب لحظه لحظه پیشرفتی می کنـد
ارمغـــــانی بر بشـــــر جز حالت بیمــــــار نیست
علـــــم آبادانی و عمــــــران ره می تازد و
راه آدم زادگــــــان جـــز راه ناهمــــــــوار نیست
بین روح پاک و شیطـــان دائمآ پیکــار هست
جز شکست و تیـــره روزی حاصــل پیکـار نیست
این همـــــه افســار و ترمز بهر مرکب می زنند
هیچ کــس چون آدمـی بی ترمز و افسار نیست
گر چه خفاش و کنه مشهور خون آشامـی اند
همچو اسرائیل و آمریکا کسی خون خوار نیست
دیگر اکنون دشمنیها همچو سابق فاش نیست
هر منافق پیشه و صد چهره ای غمخـوار نیست
دیگـر اکنــــون با تاسف بایـــد ایـــن را گفت که
شادمانی رفت از دل جــــز دل افکـــــــار نیست
Abadan 13/1/1390
طبع شعرم بازجوشان می شود
سیل احساسم خروشان می شود
شعر یعنی آنچه می جوشد زدل
چون زلال آب بی خاشاک و گل
شوق یعنی مستی بی انتها
فارغ از غم سوختن در شعله ها
عشق یعنی نیرویی ازماوراء
عاشق حق می شود بی ادّعا
خشم یعنی بی سبب افروختن
بی تفکّر زندگی را سوختن
شرک یعنی ترس از غیر خدا
جستجوی رزق خود از ناخدا
ظلم یعنی غیبت و تهمت زدن
همنشین فاسد ونادان شدن
معصیت ها ،شرمساری آورد
طاعت حق حال خوش می آورد
توبه یعنی یک نتیجه از شکست
بعد از آن دیگر ز پا نتوان نشست
توبه یعنی بعد عمری اشتباه
دل ز حسرت سوختن با داغِ آه
قبله یعنی راه خود را یافتن
از مسیرغیرحق برتافتن
راه مثل راه پاک یک شهید
رهرو این ره ز بیراهه رهید
مرگ یعنی روز خوش در زندگی
یک تولد ، لیک با پایندگی
مومن راه خدا دانی که کیست ؟
آنکه قلبش را صفای بندگیست
یک سکوت تلخ بهتر از شرّ است
صبر کن غوغا کنند آن ابتر است
هجر یعنی زهر یعنی درد و رنج
دوری از یاران بود دوری زگنج
همنشین خوب مثل یک کتاب
میبرد مارا به سوی هر ثواب
بهترین آهنگ نغمه ی مادر است
چون ز عشق مادری زاید سر است
هر که خود را میشناسد عاقل است
غیر از این علامه باشد غافل است
۱۳۸۵/۱/۱۲
بسم الله الرحمن الرحیم
شعری برای دلخوشی خود سروده ام:
هرچند شعر نیست
حرف دل من است
احساس ثبت شده در قلب دفتر است
عکسی گرفته ام از خانه ی دلم
بر روی دفترم...
*************************************
این تیغ بی دریغ
تا روزگار پیری اگر مهلتم دهد
شاید که بر گذشته خود نقب ها زنم
هر چند ملولم از این زنده بودنم؛
زیرا حیات ما؛ در قتلگاه ثانیه هایی که میروند
این لحظه های تلخ و گزنده- چو نیش مار
بر تاروپود وجودم – چو آتشند0
25/5/1383
شعر چون جام بلوریست
،به شفافی آب،
به زلالی محبت
وبه پاکیِِ صداقت جاریست
در درون این جام : آتش باده ناب
لیک افسوس که جام شعرم :
خالی از هر چیزیست
حجم گسترده خوابی مغشوش جام خالی مرا میشکند..
**************************************************
من قارالدوم بسکه قالدوم بوردا گین دگده منه
سن آقودی،بسه باخدی،آیا،آی چکده سنه!
گجه گیندزم گچیر سنی یادی دا آروادوم
بیلمیرم سن نیجه یی؟ هچ الیری منم یادوم؟
بیر تیکه چرک جتنه بیر بلن یول دگیریم
آجلیک چکیرم و آیرلیقه چخ سگیرم
تا بیرسه چکمیه بیلمزکه من نمه دیرم
بسکه فکره گدیرم ، گیندده مین یل الیرم
هر یانا قیچ قوییرام ، اول سنه یاد الیرم
شادلیگم زمانی دور : که من سنه شاد گریرم
قیزمز اگر سرو شده که بابام نوقت گلیر
ایکه آی؟یا که بیر آی دا؟ د ؛ بابای هلم گزیر
هر یانا گز توخیرام گِدن گَلَن یولوم سودور
قیش گلبم قارایاز گلک دنم! ایشم بودور
سرنوشت اَلِه عجب یازیر یالان قصه لره!
بیره باشونا قوییر تاج ، بیر ینن ،سویردره!
16/3/1384
خون خسته در رگ من دست بر دیوار بود
قلب من هم از تپیدنهای خود بیزار بود
هرچه وجدانم صدا می زد که انشایی نویس
دست:بسته-از نوشتن های دل بیکار بود
خوب و بد در نزد من یکسان و در میزان من
یکطرف کافر بد و در یکطرف دیندار بود
حس تشخیص بزرگ وکوچکی مختل شده
دوزخ حق:سهل-اما :خار دنیا نار بود
نه نشاط و شور و حالی -نه امید و کوششی
روح در بستر فتاده دایما بیمار بود
راه و چاهی را که حکم حق نهاده پیش رو:
من نمیدیدم چرا که هردوچشمم تار بود
هرچه می رفتم دوپایم مشق درجا می زدند
چون مسیر من همیشه از خط پرگار بود
بسکه در بیراهه افتادم ز وسواس رجیم
راه نا هموار و باطل نزد من هموار بود
عادت من بود و ترکش غیر ممکن می نمود
در سیاهی: هم عمل هم فکر و هم گفتار بود
الغرض ! عمری گذشت و ره نبردم هیچ راه
چونکه تکرار شب و روزم همان رفتار بود
تا شبی : در خواب (همچون مرگ) روحم پر کشید
رسته از زندان تن آزاد چون احرار بود
رفت روحم تا ثریا: دید ارواحی زنور
گرد هم جمع و تمام گفتشان اسرار بود
آنطرفتر جمع دیگر دید ارواحی ز نار
وآندو جمع بی تناسب بینشان دیوار بود
ناریان زشت سیرت در جدال و کشمکش
چهره هاشان از سگ و میمون و خوک و مار بود
جایگاه نورمی جست آنزمان روحم به جد
لیک راه پیش رویش چون پلی از تار بود
اینچنین نازک پلی در عمر خود نشنیده بود
آنزمان میدید و احساسات او هشیار بود
سخت می لرزید و لرزان یک قدم میرفت پیش
بر پلی بر روی آتش رفتنش دشوار بود
دستگیرم شد که دیگر لحظه ی برگشت نیست!
حال و روزم چون جنایت پیشگان بر دار بود
کس نمیداند چه حالی داشت روح زار من
کآن زمان تنها امیدش رحمت دادار بود
ناگهان برگشت روحم در میان کالبد
از فشار خواب: آنشب -جسم من بیدار بود
شکر یزدان کآنهمه" حول و ولا" در خواب بود
خواب من از بهر بیداری من هشدار بود
بعد از آن با آب توبه شسته ام اوراق را
گرچه دایم بین نفس و فطرتم پیکار بود
خداوندا به نفرینی مرا این جا مکان دادی
عنان اختیارم را به دست دشمنان دادی
"یقین محکم" و "ایمان" به مردان خدا دادی
در این ظلمت سرا یا رب مرا "وهم و گمان" دادی
رقیب سفله می میرد چو بیند حسن یارم را
به هر کس نعمتی دادی ز چشم بد نهان دادی
ز بس در محضرت گستاخ و بی پروا گنه کردم
مرا از درگهت راندی و رسوا جهان کردی
گناهان گنه کاران عالم راتو پوشاندی
تمام اشتباهات مرا یک جا عیان کردی
مراد هر کسی را با وصال یار بخشیدی
ز بخت بد مرا قسمت ز عشق بی نشان کردی
غزال تیزپایی را به نخجیر من افکندی
چه سازم بهر صید او که تیرم بی کمان کردی
به ماتم های پی در پی دمار از من در آوردی
"عزیز"م را گرفتی و مرا بی هم زبان کردی
بهاران بود و گل هایی چو "مهری" و "علی" زیبا
شکستی قد "ابراهیم" و دنیایم خزان کردی
چو "حجت" می شکیبد در مصیبت ها و تلخی ها
ز هجر یار کامش را چو جام شوکران کردی
در این دنیای وا نفسا غم شادی نمی ماند
مزاق تلخ و شیرین را برای امتحان دادی
ز طبع شعر شیرینم حسودی خرده می گیرد
برای دشمنان یا رب مرا بار گران دادی
11 شهریور 85
خــــــود را بسوی ماه بیفکنید..حتی اگر خطا کنید
میان ستارگان خواهید نشست...!!!
زندگی مانند راندن یک دوچرخه است..شما نمی افتید
مگر اینکه از پا زدن بایستید !
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست !
یاکودکان شهر بی خبرند از جنون ما
یا این جنون هنوز سزاوار سنگ نیست
بیخبر مگذر از این در که عجب درگاهیست
هر که دور است از این در به خدا نزدیک است !
هندو به طعنه گفت که یاران! خدا دوتاست!!
لعنت بر آنکس که بگوید خدا یکیست !
خلق را تقلیدشان بر باد داد...
ای 2صد لعنت بر این تقلید باد !!!
زهر است عطای خلق هرچند دوا باشد
حاجت ز که می خواهی جایی که خدا باشد
الهی در شب فقرم بسوزان
ولی محتاج نامردان مگردان
.........................................................
این بیرحمی محض است که به کسی که دوستت دارد
دروغ بگویی...واین نهایت بی وفایی است که کسی را که
همیشه بیاد توست فراموش کنی.....و این کمال بی
انصافی است ارزش قایل نباشی برای کسی که برایت
ارزش قایل است.....امــــــــــــــــا اینها هیچکدام برای
انسانهای صبور مهم نیست...فرصت برای انتقام همیشه
هست...امــــــــا صبر ؟؟؟؟ صبـــــــــــــــر !بهترین و تنها
اسلحه ایست که هیچگاه بسوی صاحبش شلیک نخواهد
کرد !!!!یا هــــــــــــــــــــو!
رنگ می بازد همه غمهای من...
یک پدر دور از سه فرزند عزیز..
در نیمه ی فروردین:آمد پسری دنیا....
دشمن به قصد جان من :هرروز طرحی می کشد....
در رگم جاریست خونت یا حسین!...
خون تو جاریست در رگهای من....
از سروش غیب :آید این ندا...
روح باید برد بالا: تا ثریا...تا ثریا....
با وجود رخ زردم:همه جا می خندم....
مرغ روحم رو به بالا میرود....
جانا سخنی بگویمت ولی زود مرنج....
و ایمان وایمان.....
تمام بدبختی های بشر از ضعف ایمان و اراده یا بی ایمانی و بی ارادگی او
سر چشمه می گیرد...
انسانهای موفق دارای ایمان و اراده ای قوی هستند که تا جان در بدن دارن
د دست از هدف خود بر نمی دارند...
وانسانهای ضعیف با اندک نا ملایماتی از کوره در رفته..دست از هدف
شسته ..و تقسیر شکست ها
وناکامی هایشان را به گردن شرایط اجتماع و یا دیگران می اندازند...
انسان هر زمان که تصمیم به بازسازی شخصیت خود بگیرد دیر نیست...به
شرطی که به خود دروغ نگوید
...تکلیف خودش را با خودش مشخص کند...بداند چه میخواهد..و بر خلاف
هدفش گام بر ندارد..و در راه
رسیدن به هدف لحظه ای کوتاهی نکند..
جدیت و تلاش.. نظم و ثبات..وحدت و تمرکز...و فاکتور های دیگر...ضامن
سعادت بشرند
پروردگارا ما را از خلا ایمان رهایی ده..و آنچنان ایمانی به ما عطا کن که در
راه تو دست از همه
دلبستگی هایمان شسته و جز تو چیزی نخواهیم.
آنانکه همه چیز دارند جز تو...چه دارند؟
و آنانکه هیچ ندارند جز تو...چه ندارند؟
الهی من لی غیرک...ایاک نعبد و ایاک نستعین