تبليغاتX
دفتر شعـــــــــــــــــــــــــــــر

دفتر شعـــــــــــــــــــــــــــــر

ن...والقلم...وما یسطرون

حجاب

+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/16ساعت 13:31  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

نقشه

 
+ نوشته شده در  شنبه 1391/01/19ساعت 21:47  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

هر چه بادا باد

خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش   

                                            بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

 بوف کور-صادق هدایت

 «در زندگی زخم‌هایی هست

 که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد.

 این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد،

 چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را

 جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند

 

 و اگر کسی بگوید یا بنویسد،

 مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند

آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند -

زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و

 تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی

به‌وسیله افیون و مواد مخدره است-

 ولی افسوس که تأثیر این گونه داروها موقت است و

بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید».

تفاله یک زنده(فروغ فرخ زاد)

«آیا شما که صورتتان را


در سایه نقاب غم انگیز زندگی


مخفی نموده اید


گاهی به این حقیقت یاس آور


اندیشه می کنید


که زنده های امروزی


چیزی به جز تفاله یک زنده نیستند؟!»

 

جملات انتهایی صادق هدایت در کتاب بوف کور در مورد مرگ

تنها مرگ است که دروغ نمی گوید

حضور مرگ همه موهومات را نیست و نابود می کند

ما بچه مرگ هستیم ومرگ است که ما را از فریب های زندگی نجات می دهد و در ته زندگی اوست که ما را صدا می زند و به سوی خودش می خواند.

در سن هایی که ما هنوز زبان مردم را نمی فهمیم اگر گاهی در میان بازی مکث می کنیم برای این است که صدای مرگ را بشنویم...

 

فرشته ی کودک

روزی یک مرد ثروتمند,پسر بچه ی کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند,چقدر فقیر هستند.آنها یک روز و یک شب را در خانه ی محقر یک روستایی به سر بردند.در راه بازگشت و در پایان سفر,مرد از پسرش پرسید:((نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟))

پسر پاسخ داد:((عالی بود پدر!))

پدر پرسید:((آیا به زندگی آنها توجه کردی؟))

پسر پاسخ داد:((فکر میکنم!))

و پدر پرسید:((چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟))

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت:((فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا.ما در حیاتمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.ما در حیاتمان فانوسهایی تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست!))

در پایان حرفهای پسر,زبان مرد بند آمده بود.پسر اضافه کرد:((متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم!))


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1391/01/19ساعت 11:29  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

سال نو مبارک باد

سلام دوستان عزیز

یک هفته از آغاز سال نو گذشته و من هیچ یادداشتی در این خصوص نبنوشته ام!

ای آنکه می خوانی خطوط این وبلاگ را...

برایت بهترین ها را آرزومندم

سال نهنگ بر شما دریا دلان مبارک باد

هر هموطنی که پیشرفت  و موفقیت نصیبش شود مایه ی مباهات و افتخار این سرزمین است.

امیدوارم امسال /خداوندی که مربی ما انسانهاست/ بر ادب ما بیفزاید..علم ما را افزون سازد..

توفیق خدمت به بندگانش ارزانی نماید/از ریا و دروغ دورمان کند/و ما را به انسانیت و کمال نزدیکتر سازد

 

خدایا چنان کن سرانجام کار  تو خشنود باشی و ما رستگار

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/01/07ساعت 13:29  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

سخنان بزرگان ، جملات حکیمانه و پند های زیبا

آنگاه که شب فرا رسید و همه پدیدگان فرو خُفتند ابردریاها به پا می خیزند، آیا تو هم بر می خیزی ؟ ارد بزرگ



همیشه به خاطر داشته باشید که دنیا هرگز مدیون شما نیست ، زیرا قبل از شما نیز وجود داشته است . جان استیل




وقتی که شما به بدبینی عادت کنید ، بدبینی به اندازه خوشبینی مطلوب و دوست داشتنی است . آرنالد بنت




پیش از آنکه با کسی پیمانی ببندید ، دمی درباره توانایی خود در اجرای آن بیندیشید و سپس پاسخ گویید . ارد بزرگ




زیبایی غیر از اینکه نعمت خداست. دام شیطان نیز هست . فردریش نیچه




تنها زمانی می توانید چیزی را که ریشه های عمیق در فرهنگ شما دارد به وضوح ببینید که آن چیز در کار دور شدن از شما و فرو رفتن در دور دست باشد . جی.هیلیس میلر




شکست های زندگی ، درهای پیروزی را  می گشاید و خودپسندی درهای پیروزی را یکی پس از دیگری می بندد . ارد بزرگ




خوشا به حال پیمان منشانی که وجودشان به پیرایه پاکی و شرم آراسته شده . بزرگمهر




حیات آدمی در دنیا همچون حبابی است در سطح دریا . جان راسکن




رشد آدمیان تنها زمانی پایدار خواهد بود که بر اساس شایستگی ها و توانایی آنها باشد . ارد بزرگ




چرا باید در انتظار بهشت موعود احتمالی باشیم ؟ما خود قادریم یک بهشت واقعی در عرصه زمین به وجود آوریم. اگوست کنت




انسانها با دو چشم و یک زبان به دنیا می آیند تا دو برابر آنچه می گویند ببینند ، ولی از طرز سلوکشان این طور استنباط می شود که آنه با دو زبان و یک چشم تولد یافته اند ، زیرا همان افرادی که کمتر دیده اند بیشتر حرف می زنند و آنهاییکه هیچ ندیده اند ، درباره همه چیز اظهار نظر می کنند . کولتون




آنکه نمی تواند از خواب خویش برای فراگیری دانش و آگاهی کم کند ارزش برتری و بزرگی ندارد . ارد بزرگ




برای تلفظ کوتاهترین کلمه "بله" یا "نه" خیلی بیشتر از یک نطق باید فکر کرد . پتیاگور




اراده یک احساس نیست بلکه شامل احساس های متعدد است و نمی توان آن را از اندیشه جدا کرد. در عین حال اراده یک شور است و کسی که اراده می کند به اشتباه اراده را با عمل یکی در نظر می گیرد . فردریش نیچه




اگر هدف زندگی هویدا باشد ده ها راه بن بست نیز نمی تواند ما را از پیش رفتن به سوی آن باز  دارد . ارد بزرگ




هرکس قادر به تملک و اراده نفس خود باشد آزادی حقیقی را به دست آورده است . پرسلیس




تملّق خوراک ابلهان است . شکسپیر




آنکه نگاه و سخنش لبریز از شادی ست در دوران سختی نیز ماهی های بزرگتری از آب می گیرد . ارد بزرگ




آغاز هر کار مهمترین قسمت آن است . افلاطون




قبول حقیقت از بیان حقیقت سخت‌تر است . هیچکاک




دوستی که نومیدنامه می خواند ، همیشه سوار تو  و پیشدار دورخیزهای بلندت خواهد شد . ارد بزرگ




میزان بزرگی و موفقیت هر فرد بستگی به این دارد که تا چه حد می تواند همه نیروهای خود را در یک کانال بریزد. اریسون سووت ماردن




ایده های ازلی دریافته از تامل ناب هستند و مایه اساسی و ابدی تمام پدیده های جهان را بازگو می کنند. این ایده ها متناسب با ماده ای که واسطه بازگویی آنها هستند ، جامه نقاشی ، شعر، مجسمه سازی یا موسیقی می پوشند . تنها سرچشمه هنر معرفت بر ایده هاست و تنها هدف آن انتقال این معرفت است. شوپنهاور




زندگی ، پیشکشی است  برای شاد زیستن . ارد بزرگ




هر عادتی در ابتدا مانند یک نخ نازک است . اما هربار که یک عمل را تکرار می کنیم ما این نخ را ضخیم تر می کنیم و با تکرار عمل نهایتا این نخ تبدیل به طناب و بلندی می شود که برای همیشه به دور فکر و عمل ما می پیچد. اریسون سووت ماردن




فکر خوب معمار و آفریننده است . دیل کارنگی




شادی و امید روان آدمی را می پرورد گر چه تن رنجور و زخمی باشد . ارد بزرگ




اندیشه و تفکر پشتوانه ای بزرگ در سراسر حیات بشر است و انسان بی اندیشه و تفکر به ماده ای بی روح می ماند . پاسکال




تمام پیشرفتهای عالمگیر خود را مدیون تفکر منظم و یادداشت برداری دقیق هستم . ادیسون




پیران فریبکار، آتش زندگی جوانانند . ارد بزرگ




افکار افراد متفکر خودبخود می اندیشد .ارنست دیمنه




بدگمانی میان افکار انسان مانند خفاش در میان پرندگان است که همیشه در سپیده دم یا به هنگام غروب که نور ظلمت بهم آمیخته است بال فشانی می کند . بایگون




شادی و بهروزیمان را با ارزش بدانیم ، تن رنجور نیرویی برای ادب و برخورد درست برجایی نمی گذارد . ارد بزرگ




تا وقتیکه مرد عروسی نکرده او را غیر کامل می خوانند ، بنابراین معلوم می شود پس از ازدواج کار مرد تمام است . باب هاپ




کسی که به آبادانی می کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند . فردوسی خردمند




بدان همواره آنکه برای رسیدن به تو از همه چیزش می گذرد روزی تنهایت خواهد گذاشت، این هنجار دردناک زندگی است . ارد بزرگ




برای اداره کردن خویش ، از سرت استفاده کن . برای اداره کردن دیگران ، از قلبت. دالایی لاما




وقتی قلبت بیدار شد و شعله ای از نور شد ، تو معنا و اهمیت زندگی را خواهی شناخت ، و این فیضی عظیم است . و آنگاه سپاسگزاری و حمد طلوع می کند . آنگاه فقط هدیه زندگانی کافی است تا با آن برای همیشه و همیشه راضی و خشنود باشی . دالایی لاما




بدبخت کسی است که نمی تواند ناراستی خویش را درست کند . ارد بزرگ




همین لحظه حاوی بهشت و دوزخ است . همه اش بستگی به تو دارد . اگر تو خوش باشی ، شاد باشی ، اگر عاشق زندگی باشی و آن را محترم بداری و جشن بگیری . در بهشت هستی ، اگر نتوانی شادمانی کنی ، اگر چنان زنجیرهای سنگینی برپا و دست داشته باشی که نتوانی با آهنگ زندگی به رقص در آیی ، آن وقت در دوزخ به سر می بری . دالایی لاما




صاحبان اخلاق، روح جامعه خود هستند. امرسون




باور بدبختی از خود بدبختی دردناکتر است . ارد بزرگ




یک زندگی را وقتی می شود با خوشبختی قرین دانست که شروعش با عشق باشد و ختمش با جاه طلبی . بوسکالیا




اگر پیری پند ده و اگر جوانی پند گیر .ضرب المثل چینی




اگر غرورت را گم کرده ایی به کوهستان رو  ، و اگر از جنگ خسته ایی به دریا . ارد بزرگ




خنده، بهترین روح جنگ با زندگی است. آناتول فرانس




میانه روی و اندازه نگه داشتن کمال طبیعت آدمی است. کنفسیوس




خودخواهی ، کاشی سادگی  روانت را ، خواهد شکست . ارد بزرگ




دنیا به امید برپاست و انسان به امید زنده. علی اکبر دهخدا




مرد نیک، صدای وجدان را می شنود .ضرب المثل اسپانیایی




در خواب می توانی نیروی روان خویش را بنگری . ارد بزرگ




اگر شما دشمن دارید ، بدی او را با خوبی پاداش ندهید ، زیرا این امر موجب شرمساری او می گردد . ولی به او وانمود کنید که او با این عمل خود برای شما خدمتی انجام داده است . نیچه




قوی ترین اهرم ها، اراده است. اسمایلز




نیکی برآیند خرد است ، در دل و روان آدمی . ارد بزرگ




کوشش اولین وظیفه انسان است. گوته




فهمیدن بهتر از دانستن است. گوستاو لوبن




اگر دست تقدیر و سرنوشت را فراموش کنیم  پس از پیشرفت نیز افسرده و رنجور خواهیم شد . ارد بزرگ




پول بتی است که همه او را می پرستند ولی این بت معبد ندارد . روتشیند




آدمی باید از گناه بپرهیزد ، هر چه را به خویش نمی پسندد به دوست و دشمن خود روا ندارد . بزرگمهر




برای ماندگاری ، رویایی جز پاکی روان نداشته باش . ارد بزرگ




اراده محکم و متین که بخواهد به هر کس آنچه سزاوار است بدهد عدالت نام دارد . اولپن




انسان موفق لاقید نیست وانسان لاقید موفق نیست. ضرب المثل چینی




اگر کمی چیزهای غیر لازم را بدانی بهتر از این است که هیچ ندانی . سندکا




پرتگاه می تواند به وجدآورنده روان و یا کشنده جسم باشد . ارد بزرگ




آسوده حال کسی است که بردبار است . بزرگمهر




اول صحت ، دوم جمال ، سوم مال و چهارم رفیق . این ها پله های نردبان سعادت است . ساموئید




آنانیکه سامان و پویندگی در کیهان را دروغ می پندارند ، همواره در اندیشه کین خواهی و حمله به جهان پیرامون خویش هستند . زندگی خود و نزدیکانشان را تباه می سازند  و سرانجام در برآیندی بزرگتر از هستی ناپدید می شوند . ارد بزرگ




تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند. گراهام بل




روی زمین خانه موقتی است و زیر زمین جایگاه ابدی . ساموئل آدامز




گاهی تنها راه درمان روانهای پریشان ، فراموشی است.  ارد بزرگ




آن که در آموختن جهد نمی کند هرگز نباید در انجمن دانایان لب به گفتار بگشاید . بزرگمهر




اراده از آن مرد کور نیرومندی است که بر دوش خود مرد شل بینایی را می برد تا او را رهبری کند. شوپنهاور




هنرمند و نویسنده  مزدور ، از هر کشنده ای زیانبارتر است . ارد بزرگ




در کارهای دشوار نشاط بسیار وجود دارد . لویی پاستور




پیشداوری درباره اخلاق به این معناست که نیت اعمال را منشاء آنها می دانیم . فردریش نیچه




نتیجه گیری زود پس از رخدادهای مهم زندگی از بی خردی است .  ارد بزرگ




پسرها ، لنگرهای زندگی مادرانند . سوفوکل




آنکس که نتواند در حلقه شادی و نشاط دیگران به صورت یکی از افراد در آید ، یا مغرور است یا ریاکار و یا در قید تشریفات . لاواتر




اگر پنداری توان پیش بردن ما را نداشته باشد همان به که زودتر رهایش کنیم . ارد بزرگ




حقیقت گفت مرا برهنه بگذارید و پیرایه بر من مبندید زیرا من هیچگاه از برهنگی خود شرمسار نیستم. اعتصام الملک




آن که خشم بر او چیره نشود و بر گنهکار سخت نگیرد از گزند در امان است . بزرگمهر




ساده باش ، آهوی دشت زندگی ، خیلی زود با نیرنگ می میرد . ارد بزرگ




دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند . گابریل گارسیا مارکز




خسروی بزرگتر ، بندگی بیشتر می خواهد . فردوسی خردمند




ریگهای ساحل خرد ، نشیمنگاه پندارهای پاک و شبانه توست . ارد بزرگ




آدم تنبل عصای شیطان است .ضرب المثل ولزی




انسان ها به طور کلی، چیزی جز کودکان بزرگ نیستند .ناپلئون بناپارت




تبهکار همیشه نگران کیفر خویش است حتی اگر بر زر و زور لمیده باشد و این بسیار درد آور است چرا که سایه کیفر همواره در برابر دیدگانش است . ارد بزرگ




آنگاه که همه نیک سخن می گویند، پلید اندیشی عین خرد است . آلفرد مارشال




بشر، بر صفحه‌ی شطرنج ابدیت، چون پیاده‌ای در دست خدا و شیطان است. گوته




آنگاه که سنگ خویشتن را به سینه می زنید نباید امید داشته باشید همگان فرمانبردار شما باشند . ارد بزرگ




تاریکی و شب، مادران تفکرند .ضرب المثل هندی




کسی که از سرنوشت خود شکایت می کند ، از کوچکی و ناچیزی روح خود شکایت کرده است. مترلینگ




اشتباهی در کار نیست، فقط عبرت آموزی است . آن ویلسن اسکف




غروب جان آدمی ، سپیده دمی به جهان دیگر است . ارد بزرگ




از مردم دور باش و تنها زندگی کن ، نه به کسی ظلم کن و نه بگذار کسی به تو ظلم کند . ابوالعلامعری




اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج کنیم ، بهتر آن است که آنرا خرج لطافت یک لبخند و یا نوازشی عاشقانه کنیم . شکسپیر




آدمهای بی مایه ، همگان را ابزار رسیدن به خواسته های خویش می سازند . ارد بزرگ




خیال هایت را کنار بگذار و نیتت را خالص کن آنوقت حقیقت در قلبت می تابد . ملا صدرا




خود را قربانی کنیم بهتر است تا دیگران را. گاندی




آب و هوا ، بر جهان بینی ، پبوندهای مردمی و اندیشه ما تاثیرگذار است . ارد بزرگ




برای جلب علاقه، باید اظهار علاقه مندی کرد .دیل کارنگی




پرسیدم دوست بهتر است یا برادر ؟ گفت دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می کند . امیل فاگو




در بلند هنگام هیچ نیرویی نمی تواند در برابر فرهنگ و هنر ایستادگی کند . ارد بزرگ




از قضاوت کردن دست بکش تا آرامش را تجربه کنی. دیپاک چوپرا




عشق ماندگار هرگز بر جاذبه ی جسمانی میان شما و معشوق که همواره در حال تغییر است متکی نیست . باربارا دی آنجلیس




خداوند ما را برای خودش آفریده است پس قلبمان آرام نمی گیرد مگر وقتی که به او رو یمی آوریم. سنت آگوستین
+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/08ساعت 22:48  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

الهــــي! به مــــــردان در خانه ات! به آن زن ذليلان فـــــرزانــــــه ات!

 الهــــي! به مــــــردان در خانه ات!

 به آن زن ذليلان فـــــرزانــــــه ات!  

 به آنانكه با امـــــر "روحي فداك"!

نشينند وسبـــــــــــــزي نمايند پاك!

  به آنانكه از بيـــــــخ وبن زي ذيند!

 شب وروز با امــــــر زن مي زيند!

  به آنانكه مرعــــــــــوب مادر زنند!

ز اخلاق نيكـــــــــوش دم مي زنند!

  به آن شيــــــــــــر مردان با پيشبند!

كه در ظـــرف شستن به تاب وتبند!  

 به آنانكه در بچّــــــــــه داري تكند!

 يلان عوض كــــــــــــردن پوشكند!

  به آنانكه بي امــــــــــــر واذن عيال

 نيايد در از جيبشان يك ريــــــــال!

   به آنانكه با ذوق وشــــــــــوق تمـام

 به مادر زن خود بگويند: مـــام (!)

   به آنانكه دارند بــــا افتخـــــــــــــار

 نشان ايزو...نه!"زي ذي نه هزار"!  

 به آنانكه دامـــــــن رفــو مي كنند!

 ز بعد رفــــــــويش اُتـــو مي كنند!  

 به آنانكه درگيــــر ســــوزن نخند!

 گرفتـــــــــــار پخت و پز مطبخند!

  به آن قرمــــــــه سبزي پزان قدر!

 به آن مادران به ظاهــــــــــر پدر(!)  

 الهـــــــــي! به آه دل زن ذليــــــل!

 به آن اشك چشمان "ممّد سبيل"(!)  

 به تنهاي مردان كه از لنگـــه كفش

 چو جيــــــــغ عيالاتشان شد بنفش!

   :كه مارا بر اين عهـــد كن استوار!

از اين زن ذليلي مكن بركنـــــــار!  

 به زي ذي جماعت نما لطف خاص!

 نفرما از اين يوغ مــــــارا خلاص!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/11/05ساعت 14:17  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

همایون علیدوستی/شاعری از چهارمحال

 

کاکتوس/دوبیتی‌های طنز - ۱ 

طنز - همایون علیدوستی شهرکی، از شعرای قدیمی استان چهارمحال و بختیاری و مسئول واحد طنز حوزه هنری این استان است.

این شاعر 45 ساله، بسیاری از واقعیت‌های جامعه را که صحبت بی‌پرده و صریح راجع به آن‌ها مقدور نیست با استفاده از زبان طنز، به شکل دوبیتی در مجموعه‌ای با عنوان «کاکتوس» به رشته طبع درآورده است.

بخشی از این دوبیتی‌ها را در زیر می‌خوانید:

«پا به گل»
هر آن‌ کس همچو مو شوریده دلی بی
زدست عشق دائم پا به گل بی

دل ما را خریداری نباشد
همه گویند این دل بی‌مدل بی

«تبلیغ»
سزد در این جهان پرتجدد
که مرغی را کنی سرلوحهٔ خود

که چون خواهد زنو تخمی گذارد
به تبلیغش کند صدبار قدقد

«غافل»
چه شد ما را که برگشتیم از راه
همه غافل شدیم از خویش ناگاه

به ایمانی که در ما مرد  ‌ای دوست
بخوان یک حمد و چندین قل هوالله

«قانون»
به تدبیر سیاسیون کشور
رسد هرلحظه قانونی ز هر در

همه قانون ایران پرزماده‌ست
خدا این ماده‌ها کی می‌شود نر

«وطن»
وطن‌ای خاک تو درمان دردم
فروغ مهر تو در روی زردم

همه جای تو خرم چون بهشت است
الهی دور تا دورت بگردم

«زنگ حساب»
جهان مدرسه‌ای پراضطراب است
که زنگ آخرش زنگ حساب است

از این رو حال شاگردانش اغلب
خراب‌ اندر خراب اندر خراب است

«جهنم»
مخور حسرت برای بیش یا کم
برایم چایی غم را مکن دم

بهشت ار شد نصیب ما چه بهتر
و گر قسمت جهنم شد جهنم (جهندم!!!)

«شاعر»
به انسان در ازل از حی قادر
خطاب آمد کزین جمع مسافر

که می‌خواهد شود زین بعد شاعر
همه ایرانیان گفتند حاضر

«پا به ماه»
نمی‌دونم چرا چشمم به راهه
دوصد حرف و حدیثم در نگاهه

نکرده شعر قبلی را بزرگش
دوباره طبع شعرم پا به ماهه

«ریاست»
چرا دل خوش کنی برپشت می‌زی
که تا در آن سوی می‌زی عزیزی

ریاست هست همچون لنگ‌ حمام
که چون واشد نمی‌ارزد پشیزی

«جناح»
جناحی چون شد از میدان گریزان
جناح دیگری آید به میدان

خوشا بر آنکه در عالم ندارد
بدهکاری نه بر این و نه بر آن

«مپرس»
مپرس از حال دامادی که چون است
که رخسارش به رنگ تافتون است

می‌ان بانک‌های شهر بانکی
کز آن نگرفته وامی بانک خون است

«مسکن»
از این مسکن صدای شیون آید
وزان مسکن صدای بشکن آید

نه از شیون اثر بینی نه بشکن
در آن ساعت که صاحب مسکن آید

«بادمجون»
خوش آن روزی که آیی در دیارُم
سرآید روزگار انتظارُم

به نرمی واکنم در را به رویت
بادمجون پای چشمونت بکارُم

«وارث»
چنان‌سرکن که گر یک روزگاری
شدی از چنگ این دنیا فراری

برای وارثت برجا نماند
فقط دفترچه قسطی یادگاری

«آسایش»
برو قدری صفا کن مثل مردم
مزن نق اینقدر چون خاله بیگم

اگر سختی‌ست صدسال نخست است
به آسایش رسی صدسال دوم

«غم»
اگر در زد کسی اول بگو کیست
اگر غم بود گو اینجا کسی نیست

که گر در را به رویش باز کردی
به سیخت می‌کشد تا عمر باقیست

+ نوشته شده در  جمعه 1390/10/30ساعت 5:1  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

شب یلدایی ما هم سحر شد / مسیر رفتن ما کم خطر شد

سپاه ما که پهپاذی نشانده / غرور ملی ما تازه تر شد

من از شعب ابی طالب نترسم / که تحریم عدو هم بی اثر شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/01ساعت 13:22  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

قانون اساسی

 اصل ۱۷۷ - بازنگری در قانون اساسی

اصل ۱
حکومت ایران جمهوری اسلامی است که ملت ایران، بر اساس اعتقاد دیرینه‏اش به حکومت حق و عدل قرآن، در پی انقلاب اسلامی پیروزمند خود به رهبری مرجع عالیقدر تقلید آیت‏الله‏العظمی امام خمینی، در همه‏پرسی دهم و یازدهم فروردین ماه یکهزار و سیصد و پنجاه و هشت هجری شمسی برابر با اول و دوم جمادی‌الاولی سال یکهزار و سیصد و نود و نه هجری قمری با اکثریت ۹۸٫۲٪ کلیه کسانی که حق رأی داشتند، به آن رأی مثبت داد.

»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/08/18ساعت 14:16  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

براتون شعری از زبان شاعری افغان انتخاب کردم

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌

پياده آمده‌ بودم‌، پياده خواهم رفت‌

طلسم غربتم امشب شكسته خواهدشد

و سفره‌ای كه تهی ‌بود، بسته خواهدشد

و در حوالی شبهای عيد، همسايه‌!

صدای گريه نخواهی شنيد، همسايه‌!

همان غريبه كه قلك نداشت‌، خواهد رفت‌

و كودكی كه عروسك نداشت‌، خواهد رفت‌


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1390/08/06ساعت 21:17  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

زیارت عاشورا

« و نريد انمن‌ علي‌ الذين‌ استضعفوا في‌الارض‌ و نجعلهم‌ الائمه‌ و نجعلهم‌ الوارثين» 

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ اَميرِالْمُؤْمِنينَ و َابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه، سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش، سلام بر تو اى فرزند امير مؤمنان و فرزند آقاى اوصياء


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ

سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانيان، سلام بر تو اى که خدا خونخواهيش کند و فرزند چنين کسى و اى کشته اى که انتقام کشتگانت نگرفتى


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ

سلام بر تو و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت، بر شما همگى از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز


يا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَ عَلى جَميعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ

اى ابا عبداللّه براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام


و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ

و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها پس خدا لعنت کند مردمى را که ريختند شالوده ستم و بيدادگرى را بر شما خاندان


وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ و َاَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها

و خدا لعنت کند مردمى را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از آن مرتبه هائى که خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود


و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ

و خدا لعنت کند مردمى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آنانكه تهيه اسباب کردند براى کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند


بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِياَّئِهِم

بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان


يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ

اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قيامت


وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ

و خدا لعنت کند خاندان زياد و خاندان مروان را و خدا لعنت کند بنى اميه را همگى و خدا لعنت کند فرزند مرجانه (ابن زياد) را


وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ

خدا لعنت کند عمر بن سعد را و خدا لعنت کند شمر را و خدا لعنت کند مردمى را که اسبها را زين کردند و دهنه زدند و به راه افتادند براى پيكار با تو


بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَكَ

پدر و مادرم بفدايت که براستى بزرگ شد مصيبت تو بر من پس مى خواهم از آن خدائى که گرامى داشت مقام تو را


وَ اَکْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و َآلِهِ

و گرامى داشت مرا بخاطر تو که روزيم گرداند خونخواهى تو را در رکاب آن امام يارى شده از خاندان محمد صلى اللّه عليه و آله


اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ

خدايا قرار ده مرا نزد خودت آبرومند بوسيله حسين عليه السلام در دنيا و آخرت


يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ وَ اِلَى الْحَسَنِ

اى اباعبداللّه من تقرب جويم به درگاه خدا و پيشگاه رسولش و اميرالمؤ منين و فاطمه و حسن


وَ اِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَ بِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِعَلَيْكُمْ

شما بوسيله دوستى تو و بوسيله بيزارى از کسى که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را برپا آرد و به بيزارى جستن از آسى آه شالوده ستم و ظلم بر شما را ريخت


وَ اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَ بَنى عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ على اَشْياعِكُمْو

و بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى رسولش از کسى که پى ريزى کرد شالوده اين کار را و پايه گذارى کرد بر آن بنيانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پيروان شما


بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيِّكُمْ

بيزارى جويم بدرگاه خدا و به پيشگاه شما از ايشان و تقرب جويم بسوى خدا سپس بشما بوسيله دوستيتان و دوستى دوستان شما


وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ

و به بيزارى از دشمنانتان و برپا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بيزارى از ياران و پيروانشان


اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وَ وَلِىُّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ

من در صلح و سازشم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با کسى که با شما در جنگ است و دوستم با کسى که شما را دوست دارد و دشمنم با کسى که شما را دشمن دارد


فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِكُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ

و درخواست کنم از خدائى که مرا گرامى داشت بوسيله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزيم کند بيزارى جستن از دشمنانتان را


اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَآُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ

به اينكه قرار دهد مرا با شما در دنيا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پيش شما گام راست و درستى (و ثبات قدمى ) در دنيا و آخرت


وَ اَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ] مِنْكُمْ

و از او خواهم که برساند مرا به مقام پسنديده شما در پيش خدا و روزيم کند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشكار گوياى [به حق] که از شما (خاندان ) است


وَ اَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَه

و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى که شما نزد او داريد ، که عطا کند به من بوسيله مصيبتى که از ناحيه شما به من رسيده بهترين پاداشى را که مى دهد به يك مصيبت زده از مصيبتى که ديده


وَ اَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَ فى جَميعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ

براستى چه مصيبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمين خدايا چنانم کن در اينجا که ايستاده ام از کسانى باشم که برسد بدو از ناحيه تو درود و رحمت و آمرزشى


اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

خدايا قرار ده زندگيم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ محمد و آل محمد


اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الَْآکبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَ لِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ


خدايا اين روز روزى است که مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (آه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت که درود خدا بر او و آلش باد


فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ

در هر جا و هر مكانى که توقف کرد در آن مكان پيامبرت صلى اللّه عليه و آله


اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْيانَ وَ مُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ

خدايا لعنت کن ابوسفيان و معاويه و يزيد بن معاويه را که لعنت بر ايشان باد از جانب تو براى هميشه


وَ هذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ

و اين روز روزى است که شادمان شدند به اين روز دودمان زياد و دودمان مروان بخاطر کشتنشان حضرت حسين صلوات اللّه عليه


اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَ الْعَذابَ [الاَْليمَ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَ الْيَوْمِ وَ فى مَوْقِفى هذا

خدايا پس چندين برابر کن بر آنها لعنت خود و عذاب دردناك را خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى که هستم


وَ اَيّامِ حَياتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ

و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان پيامبرت که بر او و بر ايشان سلام باد


پس مى گویى صد مرتبه:


اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ

خدايا لعنت کن نخستين ستمگرى را که بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين کسى که او را در اين زور و ستم پيروى کرد


اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شايَعَتْ وَ بايَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً

خدايا لعنت کن بر گروهى که پيكار کردند با حسين عليه السلام و همراهى کردند و پيمان بستند و از هم پيروى کردند براى کشتن آن حضرت خدايا لعنت کن همه آنها را


پس مى گویى صد مرتبه:


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ ي اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد اين زيارت را خداوند آخرين بار زيارت من از شما


اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين


پس مى گویى:


اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ

خدايا مخصوص گردان نخستين ستمگر را به لعنت من و آغاز کن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را


اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْيانَ وَ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ

خدايا لعنت کن يزيد را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبيداللّه پسر زياد و پسر مرجانه را و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفيان و دودمان زياد و دودمان مروان را تا روز قيامت


پس به سجده مى روى و مى گویى:


اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّکِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى

خدايا مخصوص تو است ستايش سپاسگزاران تو بر مصيبت زدگى آنها، ستايش خداى را بر بزرگى مصيبتم


اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ

خدايا روزيم گردان شفاعت حسين عليه السلام را در روز ورود (به صحراى قيامت ) و ثابت بدار گام راستيم را در نزد خودت با حسين عليه السلام و ياران حسين آنانكه بى دريغ دادند جان خود را در راه حسين عليه السلام.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/08/04ساعت 20:53  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

استفاده خوب از شرایط بد

 

شب آمد و روز رفت و مهتاب نماند

جز عکس تکیده ای در این قاب نماند

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/07/28ساعت 13:42  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

خاموش می شوم

از زندگانی من     جز آه وناله ای کو؟

از آنهمه سرودن    اشعار تازه ای کو؟

 

چندی به "دل سپردن"     چندی به "دل بریدن"

چندی به  "دل شکستن"    چندی به "غصه خوردن"

 

چیزی نمی نویسم  چیزی نمی سرایم

در هیآت مماتم    خیرات کن برایم

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/06/21ساعت 19:55  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

ماه

ماه من

امشب ای ماه…

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو هم درد من مسکینی

کاهش جان تومن دارم و من میدانم
که تو از دوری خورشید چه ها می بینی

تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی

هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی

همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که توهم آینه بخت غبار آگینی

باغبان خار ندامت به جگر میشکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی

نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه ز هجران لب شیرینی

تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان
گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی

کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام آور فروردینی

شهریارا اگر آیین محبت باشد
چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی

“شهریار”

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/06/17ساعت 12:8  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

وفا

گیرم که وفا پیشه کنم اهل وفا کو؟

 

  آن را که بود اهل وفا قدر و بها کو؟

 

ماتم که چرا در دل غمدیده خدایا  

 

صد درد نهفتی و نگفتی که دوا کو؟

 

-------------------------------------

شیشه نزدیکتر از سنگ ندارد خویشی


هر شکستی که بر انسان برسد از خویش است

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/15ساعت 4:42  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

عید سعید فطر

کم کم غروب ماه خدا دیده می شود ......

        صد حیف از این بساط که برچیده می شود

    در این بهار رحمت و غفران و مغفرت .....

 خوشبخت آن کسی ست که بخشیده می شود

  

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/08ساعت 18:2  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

یک یار نیست

فرض کن عالم همه دشمن شده، یک یار نیست                

  دیگر اکنون فاش می گویم، کسی دیندار نیست

روز رفت و در شب افتــادیم چــون خفــاش کـور                  

  آه! دیگـــر جـــز سیاهــی هــا و لیـل تــار نیست

شغـل مردم گشته غیبت تهمـت وبهتــــان زدن                  

  نرخ بیکاری شکست و کس دگــــر بیکـــار نیست

نرخ امیـــــد حیـــات آدمـــــی افـــــزون شــــده                 

   مادر و فــــــرزند را امیـــــــد یک دیــــــدار نیست!

دانــــش طــب لحظه لحظه پیشرفتی می کنـد                  

  ارمغـــــانی بر بشـــــر جز حالت بیمــــــار نیست

علـــــم  آبادانی و   عمــــــران ره   می تازد  و                  

   راه آدم زادگــــــان جـــز  راه ناهمــــــــوار نیست

بین روح پاک و شیطـــان    دائمآ پیکــار هست                   

  جز شکست و تیـــره روزی حاصــل پیکـار نیست

این همـــــه افســار و ترمز بهر مرکب می زنند                   

  هیچ کــس چون آدمـی بی ترمز و افسار نیست

گر چه خفاش و کنه مشهور خون آشامـی اند                   

  همچو اسرائیل و آمریکا کسی خون خوار نیست

دیگر اکنون دشمنی‏ها همچو سابق‏ فاش‏ نیست           

   هر منافق پیشه و صد چهره ای غمخـوار نیست

دیگـر اکنــــون با تاسف بایـــد ایـــن را گفت که                 

    شادمانی رفت از دل جــــز دل افکـــــــار نیست

                                                                                                     Abadan   13/1/1390

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/01ساعت 18:5  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

نو روز باستانی و نو سال 1390 بر شما مبارکباد

سال 1390 مبارکباد
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/01/04ساعت 10:16  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

عضویت

+ نوشته شده در  جمعه 1389/03/14ساعت 3:34  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

طبع شعــــــــــــــــــر


   

 طبع شعرم بازجوشان می شود 

  

سیل احساسم خروشان می شود

 

 

 

شعر یعنی آنچه می جوشد زدل 

 

چون زلال آب بی خاشاک و گل 

 

 

 

شوق یعنی مستی بی انتها 

 

فارغ از غم سوختن در شعله ها

 

  

 

عشق یعنی نیرویی ازماوراء 

 

عاشق حق می شود بی ادّعا 

 

 

 

خشم یعنی بی سبب افروختن 

 

بی تفکّر زندگی را سوختن 

 

 

 

شرک یعنی ترس از غیر خدا

  

جستجوی رزق خود از ناخدا 

 

 

 

ظلم یعنی غیبت و تهمت زدن

 

همنشین فاسد ونادان شدن

 

  

 

معصیت ها ،شرمساری آورد 

 

طاعت حق حال خوش می آورد

 

 

 

توبه یعنی یک نتیجه از شکست 

 

بعد از آن دیگر ز پا نتوان نشست

 

 

توبه یعنی بعد عمری اشتباه 

 

دل ز حسرت سوختن با داغِ آه 

 

 

قبله یعنی  راه خود را یافتن

 

از مسیرغیرحق برتافتن 

 

 

راه مثل راه پاک یک شهید 

 

رهرو  این ره ز بیراهه رهید 

 

 

مرگ یعنی روز خوش در زندگی

  

یک تولد ، لیک با پایندگی 

 

 

 

مومن راه خدا دانی که کیست ؟ 

  

آنکه قلبش را صفای بندگیست 

 

 

یک سکوت تلخ   بهتر از شرّ است 

 

صبر کن  غوغا کنند   آن ابتر است

 

 

هجر یعنی زهر   یعنی درد و رنج

 

دوری از یاران بود دوری زگنج

 

 

همنشین خوب  مثل یک کتاب

 

میبرد مارا به سوی هر ثواب

 

 

بهترین آهنگ نغمه ی مادر است

 

چون ز عشق مادری زاید   سر است

 

 

 

هر که خود را میشناسد عاقل است

 

غیر از این  علامه باشد غافل است  

 

۱۳۸۵/۱/۱۲

 

                                   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/01ساعت 22:32  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

در غربت


بسم الله الرحمن الرحیم 

شعری برای دلخوشی خود سروده ام:

هرچند شعر نیست

حرف دل من است

احساس ثبت شده در قلب دفتر است

عکسی گرفته ام از خانه ی دلم

بر روی دفترم...

*************************************                         

این تیغ بی دریغ

تا روزگار پیری اگر مهلتم دهد

 شاید که بر گذشته خود نقب ها زنم 

    هر چند ملولم از این زنده بودنم؛

 زیرا حیات ما؛ در قتلگاه ثانیه هایی که میروند

 این لحظه های تلخ و گزنده- چو نیش مار

 بر تاروپود وجودم – چو آتشند0

25/5/1383

شعر چون جام بلوریست

،به شفافی آب،

به زلالی محبت

وبه پاکیِِ صداقت جاریست

در درون این جام : آتش باده ناب

 لیک افسوس که جام شعرم :

 خالی از هر چیزیست 

 حجم گسترده خوابی مغشوش جام خالی مرا میشکند..                                                 

**************************************************

من قارالدوم بسکه قالدوم بوردا گین دگده منه   

سن آقودی،بسه باخدی،آیا،آی چکده سنه!  

       

گجه گیندزم گچیر   سنی یادی دا   آروادوم 

بیلمیرم سن نیجه  یی؟ هچ الیری منم یادوم؟  

  

بیر تیکه چرک جتنه     بیر بلن  یول  دگیریم   

آجلیک چکیرم  و آیرلیقه چخ سگیرم  

 

تا بیرسه چکمیه  بیلمزکه من   نمه    دیرم  

بسکه فکره گدیرم ، گیندده مین یل الیرم  

 

هر یانا قیچ قوییرام ، اول سنه یاد الیرم 

شادلیگم زمانی دور  : که من سنه شاد گریرم

 

قیزمز  اگر سرو شده   که بابام نوقت گلیر  

ایکه آی؟یا که بیر آی دا؟ د ؛ بابای هلم گزیر

 

هر یانا گز توخیرام    گِدن گَلَن یولوم   سودور  

قیش گلبم   قارایاز گلک دنم!   ایشم بودور

 

سرنوشت اَلِه    عجب یازیر   یالان قصه لره!  

بیره باشونا قوییر تاج ،    بیر ینن ،سویردره!

 

16/3/1384 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/31ساعت 21:30  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

خواب آشفته

خون خسته در رگ من دست بر دیوار بود

 

قلب من هم از تپیدنهای خود بیزار بود

 

 

 

هرچه وجدانم صدا می زد که انشایی نویس

 

دست:بسته-از نوشتن های دل بیکار بود

 

 

خوب و بد در نزد من یکسان و در میزان من

 

یکطرف کافر بد و در یکطرف دیندار بود

 

 

 

حس تشخیص بزرگ وکوچکی مختل شده

 

دوزخ حق:سهل-اما :خار دنیا نار بود

 

 

 

 

نه نشاط و شور و حالی -نه امید و کوششی

 

روح در بستر فتاده دایما بیمار بود

 

 

 

راه و چاهی را که حکم حق نهاده پیش رو:

 

من نمیدیدم چرا که هردوچشمم تار بود

 

 

 

 

هرچه می رفتم دوپایم مشق درجا می زدند

 

چون مسیر من همیشه از خط پرگار بود

 

 

 

بسکه در بیراهه افتادم ز وسواس رجیم

 

راه نا هموار و باطل    نزد من هموار بود

 

 

 

 

عادت من بود و ترکش غیر ممکن می نمود

 

در سیاهی: هم عمل هم فکر و هم گفتار بود

 

 

 

 

الغرض ! عمری گذشت و ره نبردم هیچ راه

 

چونکه تکرار شب و روزم   همان رفتار بود

 

 

 

تا شبی : در خواب (همچون مرگ) روحم پر کشید

 

رسته از زندان تن    آزاد چون احرار بود

 

 

رفت روحم تا ثریا: دید ارواحی زنور

 

گرد هم جمع و     تمام گفتشان اسرار بود

 

 

 

 

آنطرفتر جمع دیگر دید ارواحی ز نار

 

وآندو جمع بی تناسب     بینشان دیوار بود

 

 

 

ناریان زشت سیرت در جدال و کشمکش

 

چهره هاشان از سگ و میمون و خوک و مار بود

 

 

 

 

جایگاه نورمی جست آنزمان روحم به جد

 

لیک راه پیش رویش    چون پلی از تار بود

 

 

 

اینچنین نازک پلی در عمر خود نشنیده بود

 

آنزمان میدید و احساسات او هشیار بود

 

 

 

 

سخت می لرزید و لرزان یک قدم میرفت پیش

 

بر پلی بر روی آتش   رفتنش دشوار بود

 

 

 

 

دستگیرم شد که دیگر لحظه ی برگشت نیست!

 

حال و روزم چون جنایت پیشگان    بر دار بود

 

 

 

 

 

کس نمیداند چه حالی داشت روح زار من

 

کآن زمان    تنها امیدش     رحمت دادار بود

 

 

 

 

 

 

ناگهان برگشت روحم در میان کالبد

 

 

از فشار خواب: آنشب -جسم من بیدار بود

 

 

 

 

 

 

شکر یزدان کآنهمه" حول و ولا" در خواب بود

 

 

خواب من از بهر بیداری من هشدار بود

 

 

 

 

 

بعد از آن با آب توبه شسته ام اوراق را

 

گرچه دایم بین نفس و فطرتم پیکار بود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/15ساعت 2:43  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

آخرین سروده

 
خون خسته در رگ من دست بر دیوار بود         قلب من هم از تپیدنهای خود بیزار بود

هر چه وجدانم صدا می زد که انشایی نویس        دست بسته از نوشتنهای دل بیکاربود

خوب و بد در نزد من یکسان و در میزان من               یکطرف کافر بد و در یکطرف دیندار بود





+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/22ساعت 1:5  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

خداوندا

 

خداوندا به نفرینی مرا این جا مکان دادی           

                 عنان اختیارم را به دست دشمنان دادی

"یقین محکم" و "ایمان" به مردان خدا دادی         

              در این ظلمت سرا یا رب مرا "وهم و گمان" دادی

رقیب سفله می میرد چو بیند حسن یارم را       

                به هر کس نعمتی دادی ز چشم بد نهان دادی

ز بس در محضرت گستاخ و بی پروا گنه کردم     

            مرا از درگهت راندی و رسوا جهان کردی

گناهان گنه کاران عالم راتو پوشاندی              

                     تمام اشتباهات مرا یک جا عیان کردی

مراد هر کسی را با وصال یار بخشیدی            

            ز بخت بد مرا قسمت ز عشق بی نشان کردی

غزال تیزپایی را به نخجیر من افکندی            

      چه سازم بهر صید او که تیرم بی کمان کردی

به ماتم های پی در پی دمار از من در آوردی        

            "عزیز"م را گرفتی و مرا بی هم زبان کردی

بهاران بود و گل هایی چو "مهری" و "علی" زیبا      

                          شکستی قد "ابراهیم" و دنیایم خزان کردی

چو "حجت" می شکیبد در مصیبت ها و تلخی ها               

                ز هجر یار کامش را چو جام شوکران کردی

در این دنیای وا نفسا غم شادی نمی ماند         

                   مزاق تلخ و شیرین را برای امتحان دادی

ز طبع شعر شیرینم حسودی خرده می گیرد        

             برای دشمنان یا رب مرا بار گران دادی

                                                                                                                           

     11 شهریور 85

 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/28ساعت 5:11  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

تک بیتی ها....

خــــــود را بسوی ماه بیفکنید..حتی اگر خطا کنید

 میان ستارگان خواهید نشست...!!!

 

زندگی مانند راندن یک دوچرخه است..شما نمی افتید

 مگر اینکه از پا زدن بایستید !

 

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

   موجیم که آسودگی ما عدم ماست !

 

 

 

 

یاکودکان شهر بی خبرند از جنون ما

                        یا این جنون هنوز سزاوار سنگ نیست

 

بیخبر مگذر از این در که عجب درگاهیست

      هر که دور است    از این در    به خدا نزدیک است !

 

هندو به طعنه گفت که یاران! خدا دوتاست!!

          لعنت بر آنکس که بگوید خدا یکیست !

 

خلق را تقلیدشان بر باد داد...

                 ای 2صد لعنت بر این تقلید باد !!!

 

زهر است عطای خلق هرچند دوا باشد

            حاجت ز که می خواهی جایی که خدا باشد

 

 الهی در شب فقرم بسوزان

                 ولی محتاج نامردان مگردان

          .........................................................

این بیرحمی محض است که به کسی که دوستت دارد

 دروغ بگویی...واین نهایت بی وفایی است که کسی را که

 همیشه بیاد توست فراموش کنی.....و این کمال بی

 انصافی است ارزش قایل نباشی برای کسی که برایت

 ارزش قایل است.....امــــــــــــــــا اینها هیچکدام برای

 انسانهای صبور مهم نیست...فرصت برای انتقام همیشه

هست...امــــــــا صبر ؟؟؟؟ صبـــــــــــــــر !بهترین و تنها

اسلحه ایست که هیچگاه بسوی صاحبش شلیک نخواهد

کرد !!!!یا هــــــــــــــــــــو!

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/24ساعت 7:20  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

رمضان...و مسلمانان...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/22ساعت 23:48  توسط حجت الله کــــریمیان  | 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/21ساعت 2:16  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

تولدت مبارک

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/17ساعت 5:46  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

تک مصراع

نمیدونم چرا گاهی فقط یک تک مصراع ناقص میاد و بقیه ش می خشکه؟حالا که هر کی هر چی می خواد تو وبلاگش می نویسه ...ما هم اینا را می نویسیم:اگه خوب بود تقدیم شما وگرنه مال بد بیخ ریش صاحبش:::

رنگ می بازد همه غمهای من...

یک پدر دور از سه فرزند عزیز..

در نیمه ی فروردین:آمد پسری دنیا....

دشمن به قصد جان من :هرروز طرحی می کشد....

در رگم جاریست خونت یا حسین!...

خون تو جاریست در رگهای من....

از سروش غیب :آید این ندا...

روح باید برد بالا: تا ثریا...تا ثریا....

با وجود رخ زردم:همه جا می خندم....

مرغ روحم رو به بالا میرود....

جانا سخنی بگویمت ولی زود مرنج....

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/13ساعت 12:24  توسط حجت الله کــــریمیان  | 

ایمان

ایمان به خدا ... ایمان به ارزشها... ایمان به هدف... ایمان به آخرت ..و ایمان

 و ایمان وایمان.....

تمام بدبختی های بشر از ضعف ایمان و اراده یا بی ایمانی و بی ارادگی او

 سر چشمه می گیرد...

انسانهای موفق دارای ایمان و اراده ای قوی هستند که تا جان در بدن دارن

د دست از هدف خود بر نمی دارند...

وانسانهای ضعیف با اندک نا ملایماتی از کوره در رفته..دست از هدف

 شسته ..و تقسیر شکست ها 

وناکامی هایشان را به گردن شرایط اجتماع و یا دیگران می اندازند...

انسان هر زمان که تصمیم به بازسازی شخصیت خود بگیرد دیر نیست...به

 شرطی که به خود دروغ نگوید

...تکلیف خودش را با خودش مشخص کند...بداند چه میخواهد..و بر خلاف

هدفش گام بر ندارد..و در راه

 رسیدن به هدف لحظه ای کوتاهی نکند..

جدیت و تلاش.. نظم و ثبات..وحدت و تمرکز...و فاکتور های دیگر...ضامن

 سعادت بشرند

پروردگارا  ما را از خلا ایمان رهایی ده..و آنچنان ایمانی به ما عطا کن که در

 راه تو دست از همه

دلبستگی هایمان شسته و جز تو چیزی نخواهیم.

آنانکه همه چیز دارند جز تو...چه دارند؟

و آنانکه هیچ ندارند جز تو...چه ندارند؟

الهی من لی غیرک...ایاک نعبد  و ایاک نستعین

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/10ساعت 18:41  توسط حجت الله کــــریمیان  |